از خبر چه بهتت گرفته ؟
این عادت کارشناس هواشناسی است که بگوید هوا ابری در پاره ای نقاط نیمه ابری ست.
گویا ما در لندن زندگی می کنیم.
تور پرده بر سر پنجره.
باد نمی یاید !
عروس منتظر داماد می ماند و لباسش چرک می شود
گاهی اینچنین می شد. صدایش را بلند می کرد و به دور
ورش نگاه می کرد. از یک کودک 2 ساله بعید بود این چنین بر سر صورتک های آدم بزرگ
ها فریاد کند. روبروی پنجره می ایستاد و سعی می کرد روی پنجه پایش بایستد تا بیرون خانه را ببیند . تنها
مانده بود ! برادر و خواهر هایش به مدرسه می رفتند و مادرش هم رفته بود سراغ فروش
دوچرخه ای که آب خانه را گرم کند. پدر را تار می دید وقتی که چشم هایش را باز می
کرد . لباس سرمه ای اتو شده اش را پوشیده و ستاره ها را روی دوشش با خودش می برد. پدر شب ها به خانه می آمد و ستاره ها را می آورد و
وقتی من نمی دیدمش هوا ابری بود و باران بارید. بر منظر خانه سازمانی امان که مردها همه ستاره داشتند
، بعضی هام خورشید . دوست داشتم جای رحیم باشم که این چنین منتظر کسی مانده ! مادر
شاید باشد اورا هیچ وقت ندیده بودم که اینگونه بی تاب در خواب
آشفته باغچه برای آفتاب گردان ها آواز بخواند . اردک ها ! صدایشان را می شنید و به
محض اینکه صدای پای کسی می آمد جلوی تلویزیون نشسته بود و النگ و دولنگ را نگاه می
کرد. اهل بازی نبود ، همیشه یک گوشه نشسته بود و سرش را با
فولکس سبزش گرم می کرد در حاشیه فرش کهنه
ای که مادرش روی ایوان انداخته بود. تنها من صدایش را شنیده ام . که می گفت وقتی از خواب
پا میشم. -
خانه دو
خوابه در مجاورت زمین ورزش ، یک ستاره
اضافه بر شانه پدر و برادرانم که کیف نو
می خریدند و خواهرم که به من الفبا یاد می داد. راستی من می توانم آب را همانطور که میخورم بنویسم. عکس پیرمردی روی دیوار ، روی پولی که مادر برای خرید
بستنی به من می دهد. -
بقیش رو بیاری از خانه که راه می افتاد سرش را پایین می انداختو
دنبال یک مورچه می رفت ، سرش پایین بود
سلام می کرد به خانه های بیسکوییتی.به آدم ها و پشت سیم خاردار می ایستاد و نگاه
می کرد به ماشینها که رد می شدند. بستنی روی زمین می گذاشت با مورچه ها حرف می زد. من هم کنارش می نشستم و
به مورچه ها نگاه می کردم سرم را که بالا می آوردم رفته بود . با جویی که که برگه
ها را با خود می برد. حالا باید دنبالش می رفتم و جوبی که سر هر کوچه دو تا میشد. من گمش کردم
جلوی خانه شماره 7 که صدای داد می آمد . مردی از خانه بیرون می آمدو می رفت . درست
مثل او که می رفت و نمی آمد. باید 7 ساله شده باشی که اینچنین یادت مانده که روی
ایوان بنشینی به دوچرخه بچه ها نگاه کنی ، چون تو هیچوقت دوچرخه ای نداشتی . پاهایت می برند بغض تورا و کوله ای که به مدرسه می رساندت . کوله خاکستری با
کتاب هایی که گوشه اشان خم شده اند و گلهایش چرک برداشته. کسی با من نبود پدر ستاره هارا برده بود و مادر هم دوچرخه
را.
با خودش تمام خانه را برد طوفان نبود خواهرم بود کسی نشنید صدای پایش را که زمین می لرزید و خانه امان خراب می شد # روی مادرم افتاده ل له های تیز جایی نمانده که پدر بمیرد من را چه کسی با خود برد # ایران پیما می خواهد و بلیط 11 شب که جانت را برداردو خوابت را بگذارد من از آن شب خوابم نبرده است
دوره کردن ! برگشتن
وای که جگونه هرروز 23 سال زندگی می کنی
متولد می شوی و با قرص می میری
کسی می تواند اینگونه اعتراف کند که هرشب خودش را می کشد؟
کنار
کاغذهای دفترش
چیزی را جا گذاشتم ، روزی که تمام می شود با اسم من
چه فاجعه ها را باور کرده بود که از صبحش اینگونه تمام می شود.
چه
دردی در مغزم شروع می شود در تعریف علمی اش در انبوه نوافن های فانتزی
میگرن!
نه تو نیستی! مغزم زایمان می کند درست مث سگی که قل هایش تمام نمی شود
از چه
چیزی باید آغاز می کردم. کلمه ؟ هوای مانده در ته سیگاری را چکار می کردم که نفسم
را می گرفت .
صدایم را را چگونه صدا می کردم.
دست نه صدا هم نمی رسد ! خواب باید می ماندی که رویایت را بفهمد بختکی که از آن می
ترسی.
اتفاق می افتد
مث احتمال در محیط دایره
پی که حسابش با ارشمیدس
تو مرا حساب کن که بیرون تو چند می شوم
روی وزن زمین که راه می روی
زمین ایستاده و خورشید می رود
می چرخی
وقتی سرت را گرفته ای
نخ ناخنای چیزی کشیده ای
ماهی نمانده
که
گرگ باشدو شب
شهریوری که تو به خانه بخت می روی
لباس مهمانان را پیش فروش کرده است
خورشید رفته است و می آید
تو می روی و نمی آیی
آیینه ی مراسم عقدت که کسی را کنارت ندیده ای
زیبا شده ای
سیاه می آید داماد شبی که عروست کند
همیشه بازخورد تاین بی اعتمادی را جسته ام
بی شباهت به حال و هوای قاره دوری که هر روز در آن باران می بارد
تنها به مزاج طبع می توان استناد کرد
تفاوت یا بیگانگی
زایش آگاهی در گریز پا در جایی اجتماعی که ناخواسته نگهت می دارد
جایی در حکمت تشخیص علایم نو ظهور انسانی
این بازگشت به هیپی هاست؟ یا پیش بینی نوستار داموس ،
من فکر می کنم سیر بازگشت به مفاهیم از دست رفته است
ماری جوانا هست ، کانتری ها هستند و من به سبک موزیسین های دهه 60 لباس می پوشم.
فرق چندانی نمی کنه چون هنوز سیر بازگشت معرفت و از شرق با لائوتسه تریاکی دوره می
کنم.
بودای من رو پس بدید وقتی نیروانای من رو استیج خودشو می کشه
اندر حکایت زنان
نا باوارنه است خواست به چیزی که اتفاق نیفتاده .
از جایی حرف بزنید که در آن هستید نه بلیط شانسی که رزرو کرده اید
سرک کشیدن !
شیطنت کودکانه ای است که مردان با افتخار از شما گرفته اند
پس چه چیز مانده ؟ ایده آلیزم که در قبای فمینست چند موج شده دنبال استخر رو باز
می گردد
بروید حمام آفتاب بگیرید
جهان توالت مردانه است
لای نوستالوژی پیداش کردم
جایی که جایش گذاشته بودم و با من می آمد
شبیه جای شکستگی سر
وقتی 7 سالگی ام را کچل می کرد پدری که با پدر تو دعوا کرده بود
ما از آن روز با هم می آمدیم
باید نگاهش کرد
یورک جدید ؟ دریا دور شده وقتی قناری بر آتش فرانسوی تندیست می سوزد
اینجا امریکاست!
بازنویس کتاب مقدس
مسیح به حواریونش می گفت
خرسندم که در میان شما زنی نیست
مادرم را یادتان مانده . دست خدای را یهوه قطع می کنی
نفرین شده ای
اورشلیم عروس خائن یوسف را می شناسد.
تو گفتی شوکرانت را از عرق موسی گرفته ای
فرعون باش که ایمانت بیاورم
سفید چه صلح بی رمقی
عروش شده ای؟
بانو قصرها و ملکه منتظرند.
هفته گذشته که لباست را می دوختند
معشوقه های تو در خیابان تشیع می شدند
لندن
چارز خوشبخت است
با تو می گفتند
مجسمه های میدان که یادت بیفتد
که در این جا چند سالگیت را جا گذاشته ای
انقلاب
دیکچه ات را برداشته اند که حلیم گوشت انسان بود و حالا
نگین انگشتر دختری که با اسم خیابان ها نامزد کرده است
مفهوم خستگی را تاب آوردن
مرگی را که هر شب به خود معرفی می کنی
لای اسم آنها که فکر می کنی هستند
شبی که صبحش با نام خودت تمام می شود
چرا قرص های زد بارداری کارشان را درست انجام نمی دهند
که انسان زاده می شود
وای کودک همسایه دعا می کنم فکر کردنت مث گریه کردنت نباشد
بیداریت را می شنوم
من هم امشب بیدار مانده ام
شنیدنی است مفهوم پیشرفت نزد انسان
شما که می فهمید را استخدام می کنند تا آنان که نمی فهمند را استسمار کنید
خانه اتان عوض شده؟
مردم به شما سلام می کنند
آخرین پست ها