تبلیغات
شعر - آخرین چیزی که نوشته است!

آخرین چیزی که نوشته است!

تاریخ:پنجشنبه 28 مهر 1390-11:49 ق.ظ

جدا ماندن از بطن این قائله را جز تصویر امیدهای بی بنیان پدر تا دسته های مادر که رهایم نمی کنند می بینم.
باد را که از روزهای شیراز بگیری ، خورشید پشت گردنت می چسبد و دیگر لازم نیست به دردهایت فکر کنی؛ که تنت از باور این سوخته است که خورشید همه را می سوزاند.
همه را؟
و اینجا وقتی که یک گوشه نشسته ای برای خبر مردنت که به مادرت می رسد گریه می کنی.
زیبا ترین تصور آرامشم برای نفسی که گیجم می کند-خانه را- جایی که هرگز نداشته ام.
شبیه آهنگ های دور که تصور سقف را  داد می زد/تو فکر یک سقفم/
نزدیک به سه سال شده که غربت از دستهایم آویزان است و وقتی به زبانم می رسد ، لهجه گم می شود از تلفظ نام میدانی که درست نگفته ام.
پدر چگونه به مادر می گوید که من مرده ام؟
-
مث بقیه آدم ها لابد نگاهش می کند و می گوید باید برویم.

نمی خواهم نگاهش را به خاطر بیاورم.

-
چرا زنده ام؟
تنها به تو فکر می کنم ؛تنها تورا تصور می کنم مادر که مرگ من هم رنج بی تابی فرزندی ست که کنار تو نمرده است.
دلم برای فرزند نداشته ام تنگ می شود .برای دفتری که اجازه نمی دهم کس دیگری در آن بنویسد.
دخترم را بگو با گیس های فرفری اش هرگز به دنیا نمی آید .
برای هیچ زنی چیزی نمی گویم زیرا رفتنم را بهترین پاسخ می دانم، زیرا هرگز هیچ زنی را به اندازه مادرم دوست نداشته ام.
اختصار شهوت را همانگونه که دختری در زمان نوشتنش از جلویم رد می شود بر میگردانم تا با چشم هایم نگاه کنم که به کجا می رود .
                      
من اورا فراموش می کنم و شما هم مرا جز مادرم که دلم برایش تنگ شده است.




نوع مطلب : نوشته 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ge
یکشنبه 15 آبان 1390 11:27 ب.ظ
آخرین چیزی که نوشته است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر