تبلیغات
شعر - جایگذاری جان در رخوتِ زمستانِ بی بازگشتِ سال گذشته!

جایگذاری جان در رخوتِ زمستانِ بی بازگشتِ سال گذشته!

تاریخ:چهارشنبه 14 دی 1390-02:47 ب.ظ

جایگذاری جان در رخوتِ زمستانِ بی بازگشتِ سال گذشته!

چنین به خاطر می آورم . سرد بود و نفس، شبش را خاکستری می کرد، آسمان که خیری از تاریکی ندیده بود خودش را به روشنایی می زد. با این همه هیچکس هیچکس را نمی دید.

دنبال من بود؟ همیشه این را از خودم می پرسیدم ، چون او دیگر نبود.

گذار جان را که عددی به آن اضافه شده در معرض سرمای امسال چنان مبهوت شده ام که سال هاست سرما تمام شده است.

مرده است؟ به این که فکر می کنم بی اختیار صدایم بلند تر می شود.

او مرده است! و کسی که می گوید خدا بیامرزدش. سرم را بر گرداندم او را ندیدمو

نگران دست های  کسانی باشم که جای  دست هایش را از دستگیره پاک می کنند؟ نگران آفتاب که رطوبت نفس هایش را خشک می کند.

به زبان او حرف می زنم : می خواهم تمام شود

به زبان خودم جوابش را می دهم: می ترسم تمام نشود.

جلوی خودم را گرفته ام؛ با این همه دیوار به جای اینکه نگهم دارد مرا می برد کنار عکس پرسنلی آگهی ترحیم.

بها را پسِ درخت گلابی خانه قدیمی امان می خواستم؛ آری، چنین که دیدنش باید باز می گشتم.

پای رفتنم نبود که خبردار جنگ می دادند. دست هایم بودند که با پست سفارشی به گورستان می رفتند .

-        آنها هم اکنون در حال خواندن فاتحه برای پدر بزرگ هستند.

از دستهایم خبر دیگری ندارم. چشم هایم به جاده مانده تا باز گردند. رادیو را از ماشین ها بگیر حالاست  که بگویند جاده یک طرفه است.

-        روزهای تعطیل همیشه همینطور است

خبر می آید اما کسی با خبر نمی شود.

جان را بگو که با سال می رود .

جای حرف های خودم را کنار ایست خوشامد به کدام دعوت شده بگویم که کفش هایش را دزدیده اند. صدای زمستان درآمده آه می کشد ، جیق می کشد و من صدایش را نمی شنوم . این نفر کناری است که در گوشم می گوید مادرش است.



نوع مطلب : نوشته 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
hadis milani
پنجشنبه 22 دی 1390 07:07 ب.ظ
like dadashi
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر