تبلیغات
شعر - 1-116

1-116

تاریخ:پنجشنبه 3 فروردین 1391-12:39 ق.ظ

به بی امانی آفتاب می سوزاند. زمستان را چه از ترسای این که نمی رود. آری پشت پنجره برف نشسته با دستکش های سفیدش تا بهار را جراحی کند. قلبش را در میاورد تا به سالی دیگر پیوند کند.
سالی که از زمستان شروع می شود.


نوع مطلب : مینیمال 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر