تبلیغات
شعر - 50 شعر . این مجموعه شعر منه که قراره چاپ بشه" و جایی در میان ژوراسیک متوقف شدم"

50 شعر . این مجموعه شعر منه که قراره چاپ بشه" و جایی در میان ژوراسیک متوقف شدم"

تاریخ:چهارشنبه 19 مهر 1391-12:14 ب.ظ

(1)

فرق تورا که از سرت باز شده
نیمی از تو در من است
نیمه ی راستت که قلبی در آن نمی زند

(2)

آخرش که چی
از وسطش میشد حدس زد
بهاری که نکوست
بهاری نکو نیست
-
این اسم را که برداری 
آخرش که چی 
زمستان هم تمام شد

(3)

برهنه در باد بازی می کردی
این نمایش را من نوشته ام
اما کارگردانی اش نکرده ام

(4)

هر کاری می کنم از تو عقب می افتم
یک ساعت تمام 
تو در بهاری 
و من در پاییز

(5)

دست ِ خودم نبود
همان دستی که می گرفتی 
همان دستی که نمی گرفتی
همین دست خودم 
من مقصرم
اما دست خودم نبود
از روز اول دست ِ اشتباهی در آستینم بود

(6)

زمان ما یک عقربه کم داشت
ثانیه می چرخید و دقیقه می چرخید

(7)

فرق زیادی نداریم
هر چند که تو شهروند درجه ی دومی
من هم شهرونده دسته دومم

(8)

توی سینه ات جا گذاشته ام قلبم را
تو نمی توانستی بمانی
با دو قلبی که خون بیشتری را به پایت می رساندند

(9)

من همان پسر ِ شعر لورکام
که می پرسید چی لای خونت داری
مرفین پیر ِ مرد

(10)

کاش بودی
آرام نمی شوم
دیگر توی نایلونِ قرص های مادرهم پنهان نمی شوی

(11)

دورو ورم اتفاق می افتاد
پنجره را باز نمی کردم
تو فقط تصویر بودی و
دیوار اتفاق می افتاد
جدیت نگرفته بودم
از دیوار هم رد می شدی

(12)

خونم رقیق شده
بند نمی آید و سر می رود از چسب های زخم
نمک خونم زیاد شده
با چشم های بسته گریه کرده ام

(13)

هستم که ایستادم
بخند به همه بگو
من مردی را دیدم که سایه ای نداشت

(14)

پشت در ایستاده ام 
صدای تق تق ِ کفشت را از گوشم بگیر
با در زدن اشتباه می گیرم

(15)

فرشته ها دور سرم می چرخند
چیزی مصرف نکرده ام
فقط دوست دارم بازیگر ِکارتونی باشم 
قلبم برود و من زنده مانده باشم

(16)

بیایی یا نیایی
من اینجا ایستاده ام
با علف هایی که سبز شده اند

(17)

این منظره دروغ محض است
تو روی تمام پل ها تنها نبودی
من زیر پل ها بودم و رودخانه ها را کشف می کردم

(18)

رویای آبی ما آسمان نبود
استقلال بود که می باخت
رویای سرخ ما که عشق
پیروزی بود که می باخت

(19)

همین آلمان ِ بعد از جنگ
توی قطار هیتلر واگنش را در پاریس جا می گذارد
توی رودخانه سن
این همان ریلی است که شروعش برج ایفل است
به ماه می روم
و می بینم که از تو زیبا تر نیست
اینجا را از پس آخ صدا کن
قسمتی از خاک آلمان است

(20)

استانبول جای ِ قشنگی ست
هتل هاش رو به دریا باز می شوند
خانه ها رو به خشکی
و فرودگاه هاش جزیره ای ست که رابینسون در آن گم می شود
بعید نیست بومیانش را حیوانات ناشناخته خطاب کنی
گیدریم دیم دیم

(21)

شمرده تر بگو
به تمام زبان هایی که بلد نیستم
می خواهم یاد بگیرم
چگونه کسی از من متنفر است

(22)

و من اسبم
غریب تر از آنکه حس کنم اسب دیگری هست
من شانه ای ندارم که تکیه گاهی باشد
سوار من بشو
تمام راه ها را بلدم

(23)

بهتم گرفته
توی تنم که جدا نمی شود از من ظاهرا این قلب
مغز مرا بگیر که به تو فکر نکنم

(24)

به باد مدیترانه ای 
از بادبادکی که با روزنامه ها درست کردم
چاپ یک رنگ 
سیاه
خاطره های من همین رنگی ست
بی مداد رنگی
آفتاب سیاه
چادر سیاه
جمعه سیاه
سیاه ِ سیاه

(25)

سایه آفتاب چند مهرماه است
که زودتر از تو می رسد و
تا خواستی بروی ، نمی رود
آفتاب را می برد

(26)

هیچ های توی خون من از کمبود آهن رنج می برند
این قرص ها هم مرا صاف نگه نمی دارند

(27)

توی تخت پدر جا برای مادر نیست
مادر بیدار است و خواب پدر را می بیند

(28)

شیب باران به سمت دریاست
شیب من به سمت تو
جای ِ بدی ایستاده ای
در ارتفاع دره ای که هر گاه آمدم
جا خالی داده ای

(29) راه تو دور است
کیلومترها را به مایل تبدیل می کنم
نزذیک تر می شوی

(29)

خاطره تنها این نیست
که تو را اینجا دیده باشم
مهم این است
که تو اینجا بوده ای
تو را در چشم های تمام آدم هایی که اینجا هستند می بینم

(30)

غزل به پیش داوری آن شاعری که شرط می بست
سر تو و عاشقانگی ات
اما قصیده از آب در می آمدی

(31)

شاهرگ ِ خالی این کوچه را بست زدم به خانه
بن بست بعدی خانه ماست
بعدیش خانه شما

(32)

تو رفتی و من در پارالمپیک قهرمان شدم
آری من قلبم را از دست داده ام

(33)

نه اینکه نمی خواهم ببینمت
همیشه در خوابم اینطور نگاهت می کردم
چشم هایم را می بستم

(34)

رویا ما باران بود
هر کدام از ما در تخت خوابش اقیانوسی داشت

(35)

سرازیر می شوم از تمام شیرها
چشمه ها
آسمان بهتر است
نه اینکه باران باشم
ازتفاع بیشتری دارد
این صدا که تو می شنوی صدای ِ جیق آب است.

(36)

می خواستم بگم
گفتنش حالا به چه درد می خورد
من این غم را لای استخوانم پنهان کرده ام
و حالا درد می کشم
پا درد
کمر درد
زیادی ایستاده ام
نشسته هم می توانستم بگویم

(37)

به حیث آتش از سوختنت
تو می سوختی و
من زیر خاکسترت می سوختم

(38)

 

هیچ کس پای تورا یادش نمانده است
تو در عکست پرسنلی ات می ماندی و پاهایت می رفتند

(39)

من تو را دیدم
. این سلام را گوشه لبم نگه داشتم
که دود می شد

(40)

این همان قلب است
که روزی فکر می کردی برای تو می تپد
اشتباه کردی
این بمب ساعتی بود که دردرونم کار گذاشته اند

(41)

دیروز 
وقتی که فکر می کردم خاطرها تمام شده اند برگشتم
کوچه ها همان کوچه ها بودند
دیوارها کوتاه تر شده بود
اما من دیگر دلم نمی خواست از دیوار بالا بروم
و آن علی کوچک توی دلم نمی گفت
گلابی خانه همسایه رسیده است

 

(42)

 

اینبار نوبت من است
من می روم تو بمان
بیخود نبود که اخبار را گوش می کردم
بیرون خانه مین کاشته بودند

(43)

به چیزی آن طرف تر از حیات

دنبالت می آمدم
و جایی در میان ژوراسیک متوقف شدم
عشق را که در چشم های عجیبش چند برابر می شد
من آن دایناسوری که درونت پنهان کرده ای را دیدم

(44)

سنگین تر ار جرم من آن جاست
لای ِ افراها
و هیچ کس بخاطر نمی آورد آن گراز غمگین را
که نمی توانست سرش را برگرداند

(45)

دورو ورم که گردن از چرخیدن دیدن خسته شده است
معماری کدام شهر را از پنجه های گربه هاش می پرسیدی
این خانه شیروانی است

(46)

عوض ِ پاییز و این صندلی
بیا بشین وسط زمستان ِ من
خرس های سیبری پاییز را نمی فهمند

(47)

ستون تنم میان زمین و هواست
افتادم
آسمان روی سرم خراب شد
و ستاره ای در چشم هایم جان داد
من اینطور به تو نگاه می کردم
و ابرها مرا گرفته بودند

(48)

برج های شهر شما را از آهن ساختند
برج های مارا از خشت
از سلطانیه تا پاریس
ما آهن می ساختیم
چاقو درست می کردند

(49)

این را باور کن 
اگر خدا خوب است
تو خوب نبودی
به کارت برس
خدا هم به کارش می رسد
دمان از روزگار من در می آورد

(50)

از بیخ می کندمت
توی سرم این حفره را چکار کنم
انگشت نما شده ام
و تو هر وقت شنیدی کسی سرش سوراخ است
به جای گاری کوپر یاد من می افتی

 



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نغمه
شنبه 11 آذر 1391 07:27 ب.ظ
بهت گفته بودم فوق العاده ای؟
یعنی فوق العاده ای هاااا
پاسخ سعید طاهرنژاد : من شهروندی هستم با هوش متوسط
صدای هشت
چهارشنبه 19 مهر 1391 12:35 ب.ظ
سلام
اگر هر سری بالا سری نداشت نمی گفتم ، هر غمی هم قمصری دارد ، البته اگر نوشته ات دیکته وار نباشد و آزادانه قاف را غین و صاد را سین کنی .
موید باشید
پاسخ سعید طاهرنژاد : salam. in p[as az virastyariee. ye gorize. va dalilesh aksan gozashtane. mercy az tavjohet
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر