تبلیغات
شعر - گرسنگی

گرسنگی

تاریخ:دوشنبه 5 بهمن 1388-01:49 ب.ظ

جهان ، جهان من ، جهانی که در مای واپس مانده لبخند باهم بودنمان از گرسنگی مرد.

در افریقای کوچک و اروپای بزرگ؛ کجای کار ما می لنگید؟! که عصای آزادی به دستمان دادند وقتی که پایی از ما گرفتند.

ازتو می پرسید!

کدامشان؟

نامش را نگفت !، رنگش به خاطرم مانده  ، سیاه بود که می گفت : برو ؛ سفید که چیزی نگفت و برهنه بود که می گفت بمان و در آغوشتمرا گرم کن که خورشید را خورده ام از گرسنگی.

نوع مطلب : نوشته 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سپیده
یکشنبه 30 مرداد 1390 11:36 ب.ظ
عالی
جمعه 16 بهمن 1388 02:24 ق.ظ
آن لحظه كه پروانه ها از میان میله های قفس می گذشتن، شنیدن فریاد آزادی خواهانه كبوتران سپید بال را، كه قفس سرد را شكستن و پروازی سبز را در آسمان بی كران آزادی آغاز كردن.
Zicer
جمعه 16 بهمن 1388 02:19 ق.ظ
ای كاش آسمان برای همه به یه اندازه می بارید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر