به کدامشان اعتماد کنم ؟
آنان کنار من می ایستند و لبخند می زنند یا آنان که بی هیچ خنده ای می روند
من خواستم اعتماد کنم اما دیگر آنها را ندیدم.
ذوقی که آشفته ام می کند. این است که من اطمینان دارم
تمام می شود. پس فکر می کنم بد گذشته تا دیرتر بگذرد.
تنها
می توانی گرگ باشی که انسان را بشناسی.
دندان
نشان بده که ماه را برای تو پس می آورم
انسان را اینگونه
تکامل یافته است.
سری به جلو چشم هایی
که روبرو را می بینند.
ماهی باید باشی تا
کنارت و پشت سرت را ببینی.
این حیوان سالها به
گله ای که همراهش شده نگاه نمی کند. گویی همیشه تنها آمده است.
همیشه بازخورد تاین بی اعتمادی را جسته ام
بی شباهت به حال و هوای قاره دوری که هر روز در آن باران می بارد
تنها به مزاج طبع می توان استناد کرد
تفاوت یا بیگانگی
زایش آگاهی در گریز پا در جایی اجتماعی که ناخواسته نگهت می دارد
جایی در حکمت تشخیص علایم نو ظهور انسانی
این بازگشت به هیپی هاست؟ یا پیش بینی نوستار داموس ،
من فکر می کنم سیر بازگشت به مفاهیم از دست رفته است
ماری جوانا هست ، کانتری ها هستند و من به سبک موزیسین های دهه 60 لباس می پوشم.
فرق چندانی نمی کنه چون هنوز سیر بازگشت معرفت و از شرق با لائوتسه تریاکی دوره می
کنم.
بودای من رو پس بدید وقتی نیروانای من رو استیج خودشو می کشه
اندر حکایت زنان
نا باوارنه است خواست به چیزی که اتفاق نیفتاده .
از جایی حرف بزنید که در آن هستید نه بلیط شانسی که رزرو کرده اید
سرک کشیدن !
شیطنت کودکانه ای است که مردان با افتخار از شما گرفته اند
پس چه چیز مانده ؟ ایده آلیزم که در قبای فمینست چند موج شده دنبال استخر رو باز
می گردد
بروید حمام آفتاب بگیرید
جهان توالت مردانه است
بازنویس کتاب مقدس
مسیح به حواریونش می گفت
خرسندم که در میان شما زنی نیست
مادرم را یادتان مانده . دست خدای را یهوه قطع می کنی
نفرین شده ای
اورشلیم عروس خائن یوسف را می شناسد.
تو گفتی شوکرانت را از عرق موسی گرفته ای
فرعون باش که ایمانت بیاورم
مفهوم خستگی را تاب آوردن
مرگی را که هر شب به خود معرفی می کنی
لای اسم آنها که فکر می کنی هستند
شبی که صبحش با نام خودت تمام می شود
چرا قرص های زد بارداری کارشان را درست انجام نمی دهند
که انسان زاده می شود
وای کودک همسایه دعا می کنم فکر کردنت مث گریه کردنت نباشد
بیداریت را می شنوم
من هم امشب بیدار مانده ام
شنیدنی است مفهوم پیشرفت نزد انسان
شما که می فهمید را استخدام می کنند تا آنان که نمی فهمند را استسمار کنید
خانه اتان عوض شده؟
مردم به شما سلام می کنند
درماندگی اپیدمی بی تاب دختران سال 76 بود که روی
ماسه اسم معشوق هاشان را با حرف لاتین می نوشتند
بی تابی پسرانی بود که سال 78 دست معشوقهایشان را می گرفتند
کودکانی متولد شدند
جانی که معشوقه ها ی سال 88 می دادند
و اینگونه بود که سال ها تمام شد
کنار درماندگی برادرانی که کتاب شریعتی را جلد روزنامه می گرفتند
خواهرانی که پیکسل بی امضایشان را به یک ملیون رساندند
مادرانی که بیوه اعتصاب 8 سال توهم بودند که باورش کردیم
8 سال جنگ 8 سال آقای خوشکلی که ریشش را پروفسوری رنگ می کند
به جا آوردن مفهومی موجود
گذار
بازگشت
چیزی این چنین را از آرزوهایی که خاطره می شوند می پرسم
و نام خودم را صدا می زنم
در مسیر ساخت آگاهی
این چنین بی رحمانه کنار اتوپیاهای دست نایافته
قفلی در دست
شناسنامه ها را جستجو می کردید به آنکه بدانید چه کسی آن را در دست دارد.
برخاستن از مفهوم زدگی
عجایب شگفت در خلا میان آنچه هستی و آنچه می خواهند باشی
بد است به شدت محض بودن یک مساله ریاضی که بدرد نمی خور
آخرین پست ها