تبلیغات
شعر - مطالب انگاره های فلسفی
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:57 ب.ظ

بی گمان قهرمان تراژدی باید باشی! که دردت بگیرد و تمام شود

 


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:55 ب.ظ

جلوی تلویزیون باید نشسته باشی تا بفهمی فحش چه کاربردی دارد.

 


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:53 ب.ظ

فصل فاجعه را این چنین می شود از آسمانش شناخت.
دیگر فرق نمی کند چه ببارد.

 


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:52 ب.ظ

به کدامشان اعتماد کنم ؟
آنان کنار من می ایستند و لبخند می زنند یا آنان که بی هیچ خنده ای می روند
من خواستم اعتماد کنم اما دیگر آنها را ندیدم.

 


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:49 ب.ظ

ذوقی که آشفته ام می کند. این است که من اطمینان دارم تمام می شود. پس فکر می کنم بد گذشته تا دیرتر بگذرد.

 


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:40 ب.ظ


تنها می توانی گرگ باشی که انسان را بشناسی.
دندان نشان بده که ماه را برای تو پس می آورم


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:31 ب.ظ


انسان را اینگونه تکامل یافته است.
سری به جلو چشم هایی که روبرو را می بینند.
ماهی باید باشی تا کنارت و پشت سرت را ببینی.
این حیوان سالها به گله ای که همراهش شده نگاه نمی کند. گویی همیشه تنها آمده است.


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:30 ب.ظ

شماره گزاری روزهای از دست رفته است شب هایی که تخت خوابیده ای.


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:44 ق.ظ

همیشه بازخورد تاین بی اعتمادی را جسته ام
بی شباهت به حال و هوای قاره دوری که هر روز در آن باران می بارد
تنها به مزاج طبع می توان استناد کرد
تفاوت یا بیگانگی
زایش آگاهی در گریز پا در جایی اجتماعی که ناخواسته نگهت می دارد

 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:40 ق.ظ

جایی در حکمت تشخیص علایم نو ظهور انسانی
این بازگشت به هیپی هاست؟ یا پیش بینی نوستار داموس ،
من فکر می کنم سیر بازگشت به مفاهیم از دست رفته است
ماری جوانا هست ، کانتری ها هستند و من به سبک موزیسین های دهه 60 لباس می پوشم.
فرق چندانی نمی کنه چون هنوز سیر بازگشت معرفت و از شرق با لائوتسه تریاکی دوره می کنم.
بودای من رو پس بدید وقتی نیروانای من رو استیج خودشو می کشه

 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:39 ق.ظ

اندر حکایت زنان
نا باوارنه است خواست به چیزی که اتفاق نیفتاده .
از جایی حرف بزنید که در آن هستید نه بلیط شانسی که رزرو کرده اید
سرک کشیدن !
شیطنت کودکانه ای است که مردان با افتخار از شما گرفته اند
پس چه چیز مانده ؟ ایده آلیزم که در قبای فمینست چند موج شده دنبال استخر رو باز می گردد
بروید حمام آفتاب بگیرید
جهان توالت مردانه است

 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:34 ق.ظ

بازنویس کتاب مقدس
مسیح به حواریونش می گفت
خرسندم که در میان شما زنی نیست
مادرم را یادتان مانده . دست خدای را یهوه قطع می کنی
نفرین شده ای
اورشلیم عروس خائن یوسف را می شناسد.
تو گفتی شوکرانت را از عرق موسی گرفته ای
فرعون باش که ایمانت بیاورم

 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:25 ق.ظ

مفهوم خستگی را تاب آوردن
مرگی را که هر شب به خود معرفی می کنی
لای اسم آنها که فکر می کنی هستند
شبی که صبحش با نام خودت تمام می شود
چرا قرص های زد بارداری کارشان را درست انجام نمی دهند
که انسان زاده می شود
وای کودک همسایه دعا می کنم فکر کردنت مث گریه کردنت نباشد
بیداریت را می شنوم
من هم امشب بیدار مانده ام


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:24 ق.ظ

شنیدنی است مفهوم پیشرفت نزد انسان
شما که می فهمید را استخدام می کنند تا آنان که نمی فهمند را استسمار کنید
خانه اتان عوض شده؟
مردم به شما سلام می کنند


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:23 ق.ظ

درماندگی اپیدمی بی تاب دختران سال 76 بود که روی ماسه اسم معشوق هاشان را با حرف لاتین می نوشتند

بی تابی پسرانی بود که سال 78 دست معشوقهایشان را می گرفتند

کودکانی متولد شدند

جانی که معشوقه ها ی سال 88 می دادند

و اینگونه بود که سال ها تمام شد

کنار درماندگی برادرانی که کتاب شریعتی را جلد روزنامه می گرفتند

خواهرانی که پیکسل بی امضایشان را به یک ملیون رساندند

مادرانی که بیوه اعتصاب 8 سال توهم بودند که باورش کردیم

8 سال جنگ 8 سال آقای خوشکلی که ریشش را پروفسوری رنگ می کند


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:21 ق.ظ

در ستایش رضاخان می نوشتند
مدرنیته را به جا آوردن و اینگونه است که شما از چراغ رد می شوید
نیسان ایرانی می شود
مارکسیست ها مسلمان و زن ها برای پیاده روی با پاشنه ده سانتی اشان تق تق می کنند
کسی در می زند؟
نه روی مغز من پاتیناژ می کند آوازهای پیرمندان را که معشوق های شان را در کافه ها جا گذاشته اند

 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:19 ق.ظ

فلسفه ساخت من و تو 1
غافل مالزی رفته کجایید کجایید
لندن همین جاست بیایید
وای لعنت به این زیبایی شناسی رسانه
چطور این همه زیبایی رو میشه باور کرد؟
باید از این خوشحال باشم که رویا را اینگونه سرخ بسته بندی کردند
که دخترانش رها را لایک می کنند
پسرانش اینکه فارسی را خوب حرف نمی زند
و من هم دکتر کپی را
مامان صدایم می زند بفرمایید شام


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:18 ق.ظ

به جا آوردن مفهومی موجود
گذار
بازگشت
چیزی این چنین را از آرزوهایی که خاطره می شوند می پرسم
و نام خودم را صدا می زنم

 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:17 ق.ظ

در مسیر ساخت آگاهی
این چنین بی رحمانه کنار اتوپیاهای دست نایافته
قفلی در دست
شناسنامه ها را جستجو می کردید به آنکه بدانید چه کسی آن را در دست دارد.

 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:14 ق.ظ

برخاستن از مفهوم زدگی
عجایب شگفت در خلا میان آنچه هستی و آنچه می خواهند باشی
بد است به شدت محض بودن یک مساله ریاضی که بدرد نمی خور

 


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2