تبلیغات
شعر - مطالب مینیمال
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:50 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد

سکوت را به از این که جیق گوش کسی را کر کند. با این همه منتظر صدایی می مانم
آیا می شنوم؟

 


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:47 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد

باد میبرد.خاک میبرد. آب میبرد و تنها آتش است که میسوزاند تا بماند

 


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 آذر 1390  05:45 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد

به زبان دشت اگر سخن بگویی خودش را به صحرا می زند.

 


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 31 شهریور 1390  11:56 ق.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد



درد را رج زدن و تسلیم حواس نو یافته بشر بودن .
چنان نشانت می دهد که حتی آیینه هم برای درست کردن موهایت لج می کند و دیوار را نشان می دهد


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 31 شهریور 1390  11:53 ق.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


امید را در انتظار حادثه گذاشتند
بی آنکه جای فاجعه را عوض کنند.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 9 آذر 1390
پنجشنبه 31 شهریور 1390  11:51 ق.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


چگونه باور کنم؟ این همان صداست از همان دهان می آید و با من چیز دیگری می گوید.
باور کنم؟
ایوب هم گرسنه باشد نان را باور می کند.
نان را بده و نگو از کجا آوردی.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 31 شهریور 1390  11:48 ق.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


وای چگونه کودک فراموش کرده است . آنچه که می خواسته را به دست نیاورده سراغش نمی رود.
بزرگسالی که تام و جری را دوست دارد.
 
به من ندهیدش که نمی خواهمش.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 31 شهریور 1390  11:46 ق.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد

شبیه کدام مرد. ربط شباهت را برداری مرد هم نمانده است . تنها عصایش را برای فروش گذاشته اند.

 


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 31 شهریور 1390  11:44 ق.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


انتظار بازگشت که آیه و حدیث نمی خواست. مرد می خواست که من نبودم و نامرد آخر فیلم زنده مانده بود.


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 26 شهریور 1390  08:59 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


نوح را می شناسی که هزار سنش زیاد میشود
و مرا که بی هزاره ، هزار ساله می شوم
دستی برای فرزند گرفته ،جفتی از تمام حیوانات را سوار کشتی کرده و انسان را سوار نکرده است.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 9 آذر 1390
جمعه 25 شهریور 1390  03:43 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد

دل به پایان اگر بسته ای ! من امروز شاهنامه را باز کردم و دیدم که آخرش جلد است.


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:39 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد

در عجبم چرا تهران که از مرز می گذرد تهرون می شود . انگار نمی خواهد برج را ببیند


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:37 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


تقصیر خواهرم نباشد مادرم که هست.
عمه هم باور کرده است که مقصر است.
هنوز پای خاله به این فحش باز نشده. خاله فرار کن


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:36 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


شیخ را که دختر ترسا گرفت . شایبه شدت مسلمانی اش دهانمان را بست
صنعان صدای شتران را در بیار این زن فقط صدای اسب شنیده است.

 


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:33 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


راز تفعل از حافظ بپرس
 
سعدی بیچاره چای را تلخ می خورد!


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 شهریور 1390  03:28 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


اسب که ماشین باشد و شوالیه اتومبیل ران
ما سیاهی لشکریم

 


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 21 شهریور 1390  02:18 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد

بهم برخورد. نمی دانم چه اما آنقدر محکم بود که از دردش آخ نگفته ام.


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 21 شهریور 1390  02:15 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


خیالم خیابان شده است . اداره گاز می کند ، آب می کند . مخابرات می کند
و هنوز من گرم نشده ام ، تشنه ام و نمی توانم با کسی ارتباط برقرار کنم.
چاله را پر می کنم که کسی پایش گیر نکند. خاکی شدن را هم با یک فحش سرش را هم بیاورید و رد شوید.


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 21 شهریور 1390  02:11 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


از خبر چه بهتت گرفته ؟
این عادت کارشناس هواشناسی است که بگوید هوا ابری در پاره ای نقاط نیمه ابری ست.
گویا ما در لندن زندگی می کنیم.


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 4 شهریور 1390  12:15 ب.ظ
نوع مطلب: (مینیمال ،) توسط: سعید طاهرنژاد


دوره کردن ! برگشتن
 
وای که جگونه هرروز 23 سال زندگی می کنی
متولد می شوی و با قرص می میری
کسی می تواند اینگونه اعتراف کند که هرشب خودش را می کشد؟


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2